خرید بک لینک
بارها و بارها و بارها خدا تو جاهایی که خطری برام وجود داشته بهم نشونه داده.و منو از اون خطر نجات داده..اما اینکه یه مشت آدم احمق منو نسبت به همه چیز بدبین کردن ....خیلی بده! خدایا شکرت که همیشه حواست بهم هست ولی مدت هاست من بهت بدبین شدم اما بازم پشتتو بهم نکردی..امروز بازم وجود خودتو بهم یاد آوری کردی...مرسی ولی بیشتر بهم توجه کن.اون چیزهایی که میبینی چقدر دارم براشون میجنگم رو بهم بده.به خدا چیز بدی نیستن

برچسب: نویسنده: یونا رستمیان تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1401 ساعت: 16:09

اینکه متوجه بشی طرف مقابلت شیشه خرده داره خیلی سخته.البته همه آدم ها تا حدودی بدجنسی های مختص به خودشونو دارن.ولی اینکه بتونی با این روی سکه شون هم یه جوریایی تا کنی خیییلی کار سختیه.دیروز یه سری اتفاق ها افتاد که واقعا برام سنگین بود ولی باید یاد بگیرم آدم ها رو با بد و خوبشون داشته باشم به شرطی که روی بدشون بهم آسیب نزنه اونقدرها.اتفاق بد اینکه گاهی ادم هایی تو زندگیت هستن خیلی بهت نزدیک ن و روی بدشون بدترین ضربه ها رو بهت میزنه و راه فراری برای حذفشون از زندگیت نداری و این درد کمی نیست.

برچسب: نویسنده: یونا رستمیان تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1401 ساعت: 16:09

اینکه گاهی پشت سر هم حالم بد میشه و دوست دارم بیام اینجا و گاهی اصن با وجود حال بدم حوصله ندارم حس و حالمو اینحا بنویسم،نمیدونم تا چه حدش طبیعیه.

فقط میخوام بگم کاش روزی برسه به اون چیزی که الان دارم براش میحنگم رسیده باشم .و وقتی برای ناله کردن اینجا برام نمونه.

برچسب: نویسنده: یونا رستمیان تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1401 ساعت: 16:09

امروز بازم اعصاب ندارم .حوصله خودمم ندارم نا امیدم .دوست دارم ببشتر بخونم ولی همش نا امید میشم.حس میکنم بی فایده س. من دیگه نمیکشم....

برچسب: نویسنده: یونا رستمیان تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 13:28

حالم بهم میخوره از پدر و مادرهایی که جلو جمع بچه شونو کتک میزنن

برچسب: نویسنده: یونا رستمیان تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 13:28

مدتیه حس میکنم دارم عوض میشم با خوب و بدش کاری ندارم ولی خیلی این تغییرات محسوس شده جوری که گاهی خودم خودمو نمیشناسم..صبور تر شدم.یاد گرفتم قلق آدم ها...دیگه مثل بچه ها لجبازی نمیکنم...آروم تر شدم ...کودک درونم رام تر شده...کمتر اذیتم میکنه تو این کالبد بزرگسالی!!خلاصه انگار کم کم یاد گرفتم زندگی رو رام خودم کنم.روی یه کاری خییلی تمرکز کردم امیدوارم نتیجه بده.نسبت به قبل خیلی خیلی خودمو بالا کشیدم .امیدوارم اون دخترک لجباز و گاهی نق نقو کمتر بیاد سراغم.و همین دختر نسبتا آروم باهام بمونه.

برچسب: نویسنده: یونا رستمیان تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 13:28

صفحه بندی